زنان چيني (لالههاي زرين)، استفاده از باكلان براي ماهيگيري، چاپ در چين، ويژگيهاي خط چيني اشارهاي نشده است. شرح تاريخ مغول نادرست و فروتر از شرح كارپيني، و بيان عادات و رسوم چين اغلب فروتر از شرح روبروكي است.
داستانهاي ماركو چنان خارقالعاده بود كه با ناباوري فراواني روبهرو شد. اين حاكي از آن است كه نفوذ او به آرامي محسوس شد. معاصرانش كمتر از او ذكري كردهاند. تنها كسي كه به طريق علمي از او ذكري كرد، پيتروي آبانويي در كتاب تسليبخش (حدود 1303) بود. ژان ايپرايي بدو توجه بيشتري كرد. نقشهٴ كاتالونيايي سال 1375، پويشهاي پولو را كاملاً منظور كرده است. بعدها، هانري دريانورد و كريستف كلمب تحت تأثير آن قرار گرفتند. بالاخره گفته ميشود توصيف ماركو از روسيه و سرزمينهاي خاور دور، شاهزاده روپرت (1619 ـ 1682)، را تحت تأثير قرار داد و بهطور غير مستقيم موجب ايجاد شركت خليج هودسن شد.
ريكولدو دي مونته كروچه1
او را به اشتباه ريكاردوي فلورانسي هم خواندهاند. در 1242، در مونتهكروچه، نزديك فلورانس زاده شد، در 1320، در فلورانس، درگذشت. در 1267، در فلورانس به سلك فرانسيسيان درآمد؛ در 1272، در پيزا بود، در 1286 يا 1287، با كشتي به عكّا رفت و به شام و فلسطين سفر كرد؛ سپس، از راه ارمنستان كوچك، سيواس، و ارزروم به تبريز آمد؛ چندين ماه در تبريز بود، و در آن جا به عربي وعظ ميكرد؛ سپس، از راه نينوا و موصل روانهٴ بغداد شد، و چندين سال، در بغداد بهسر برد. توصيف او در سفرنامه و نامههايش حاوي اطلاعات گرانبهايي دربارهٴ مغولان و ملل ديگري است كه با آنها ملاقات كرده است؛ همچنين دربارهٴ جماعتهاي نسطوري، زندگي و دين مسلمانان، بغداد تحت حكومت مسلمانان، و غيره اطلاعاتي به دست ميدهد. در نزديكي كوه آرارات متوجه شد كه همهٴ رودها به طرف شرق و به سوي درياي هند جاري است، و نتيجه گرفت ادعاي هنديان در مورد اين كه طوفان نوح بدان جا نرسيده دروغ است. هنگامي كه در موصل بود، خبر سقوط عكّا (1291) را شنيد، و سرآمدن دولت مسيحي در شام ارتباط او را با فرقهاش قطع كرد. در 1301، بار ديگر، در فلورانس ظاهر شد.
او ردي بر قرآن و اسلام نوشت كه توفيق زيادي يافت. دمتريوس كيدونِس2 (نيمهٴ دوم سدهٴ چهاردهم) آن را به يوناني ترجمه كرد و بارتولوميو پينسرنوس دو مونتياردو3 آن را به لاتيني برگرداند.
بالاخره مارتين لوتر آن را به آلماني ترجمه كرد. بارها به لاتيني، آلماني و يوناني چاپ شده است.